طليعه 2 مراحلي كه خط پيموده است.  

 


 

 

 

 

 

          اين نكته مسلّم و نظر محققان مويد آنست كه خط آغاز پيدايش خود در طي قرون و اعصار بتدريج تحولات و دگرگونيهاي پياپي ديده و راههاي صعب و دشوار پيموده تا بصورتهاي كنوني در آمده است و اين موضوع بستگي با تحولات و پيچ و خمهاي تاريخ بشري و احتياجات و رويدادهاي مهم داشته است، از قبيل تأسيس تمدنها ، روي كارآمدن سلسله ها و انقراض سلسله هاي ديگر، مهاجرتهاي اقوام، روابط بين آنها و ظهور اديان و كتب مقدسه .

     تحوّلات و دگرگونيهاي بسيار خط را در چند مرحله يا دورة مهم خلاصه كرده اند:

 

          الف ـ مرحله نقشي يا تصويري است كه انسان قديم شكل ظاهر اشياء را ميكشيده و مقصود خود را ميفهمانده است مثلاً اگر ميخواسته دوست خود را به شكار ماهي دعوت كند، صورت مردي را كه چوبي در دست گرفته و نخي بسر آن چوب متمايل بطرف درياچه اي از ماهي رسم مينموده است، لذا بشري در اين دوره براي فهماندن مطالب كم وساده محتاج نقاشي ـ و تصوير چيزهاي محسوس بوده، و تصوير حالات روحي و مفاهيم ذهني برايش محال مي نموده، و هر تصوير نماينده يك انديشه محسوب مي شده است.

     ب‌ ـ دورة علامت و رمز، دوره اي كه يك حرف نشان دهندة كلمة تصويري بود، در اين دوره انسان گامي ديگر جهت تكامل خط برداشت و بپاره اي از آن نقشها و تصويرها معاني و مفاهيم را نسبت داد، مثلاً صورت خورشيد ـ علامت و رمز براي روز و خطوط موج دار را رمز براي آب گرفت، و از رسم مردي كه دست بدهان دارد و گرسنگي را مجسم ساخته است، و همچنان براي نماياندن سال يك شاخه نخل و براي جنگ شكل دوسرباز با اسلحه و براي نگاه كردن شكل چشمي را ميكشيد، كبوتر محبت و مار نشانه دشمني بوده است.

          خطّ هيروگليف كه خطّ قديم مصر است بهترين نمونة اين دوره ميباشد كه در حقيقت تعديل يافته دورة اول حساب ميشود. و كتابت كنعانيان كه آنرا خطّ حثي منسوب به حثيون از نسل حث بن كنعان و فرعي از كنعانيان بوده، نيز از اين دسته بشمار است، و همچنين است خط چيني.

     ج ـ پس از آن دورة هجائي يا تقطيعي آغاز و عملاً كتابت هجائي شروع گرديده است. در اين مرحله براي هر هجا علامتي مقرر شده نه براي صدا، و هيچ ربطي بين مقطعات خطي و صورت اشياء منظور نشده است مانند خط عيلامي و بابلي قديم.

     د ـ مرحله چهارم دگرگوني صوتي است كه انسان خود را محتاج ديده تا صورتي از اول شكلهائي كه براي رمز و علامت بوده و تلفظ ميكرده، براي خط برگيرد و بدان اكتفا كند و همان جزء را به تلفظ كلّي كلمه بكار برد و از آن معني كلي را اراده نمايد، مثلاً (ك) از صورت (كلب) ـ و (غ) از (غزال) يا مثلاً كلّه شير را بجاي تمام شكل شير، يا تير و كمان را بجاي شكارچي استعمال ميكرده اند. در اين مرحله نيز كار مشكل بود و نويسندة آن بايستي از نقاشي و طراحي بهره داشته باشد. مانند مرحله اختصار خط هيوگليف به هيراتيك و مانند خط مكشوف در جزيرة سينا.

     هـ ـ دوره هجائي الفبائي است كه بشر گامهاي سريعتر بسوي تمدن برداشت و محتاج راه سهل و ساده تر براي خطّ شد، لذا دورة ، هجائي الفبائي بوجود آمد، و براي هر صدا يا مراسيم علامت و نشان ويژه اي وضع كرد و در ابتدا اين علامات بصورت ميخي تعيين شد و تعداد آنها بقدر تعداد كلمات و بسيار بوده است. و محقّقان خط و خاورشناسان بالاتفاق معتقدند كه خطّ ميخي نخستين بار از سومريها برخاسته و از چهار پنجهزار ريال سال پيش از ميلاد مورد استفاده آنها بوده است و بعد از آن بتدريج در دورانهاي مختلف عيلام و آشور و بابل تحويل و تحول پيدا كرده تا زمان دولت ماد و هخامنشيان بحدّ اختصار و كمال خود رسيده است.

 

بنياد و پيدايش

          پس از توسعه و انتشار خطّ تعليق بفاصله يك قرن يعني تقريباً در نيمه دوم قرن هشتم خطّ ديگري بنام نستعليق (يا نسختعليق) يعني دومين قلم خاص ايرانيان خودنمائي كرد. ذوق و سليقة شيرينكار ايراني پيچيدگي و بي نظمي و دوائر خطّ تعليق را نپسنديد و آنرا با خط نسخ كه خطي منظم و معتدل و زيباتر بود بسنجيد و خطّ ثالثي كه نه كند نويسي نسخ و نه نواقص تعليق را داشته باشد بوجود آورد. خطّي دور از افراط و تفريط با نظم و متانت و دوائر ظريف و دلچسب.

 

 

          در تعليق چند نمونه از خطوطي كه در سالهاي 606 و 610 و611 هجري نوشته شده بود ارائه و اشاره شد كه بعض آن خطوط و  امثال آنها كه در نوشته ها و كتابهاي آنزمان موجود است همه مبشر و الهام دهندة خط نستعليق بوده اند . زيرا در آنها علائم پيدايش و حركات حروف نستعليق آشكار است( مراجعه به تعليق شود)

     و هر چه به پيش آمده بيشتر بخط تعليق و نستعليق نزديك شده است، لذا آنانكه اهل مطالعة در اين امورند گفته اند: «اگر بتكامل و تحول خطوط قرن هشتم و خطوط كتابت اين قرن مطالعه شود معلوم ميگردد كه از ابتداي قرن هشتم مخصوصاً در نيمه اين قرن قلم كتابت نسخ[1] بتدريج بواسطه سرعت قلم كم كم متمايل بشيوة تعليق شده و از آن پس به نستعليق نزديك گرديده است و كتابهائي ديده شده كه در حدود سال 750 هجري نوشته شده و از ميان اقلام متداول بخطّ نستعليق نزديكتر و شبيه تر است و در واقع نستعليق تحريري يا ناقصي ميباشد. و نسخة ديوان سلطان احمد جلاير در كتابخانه اياصوفيه بخطّ صالح بن عليّ رازي نستعليق تحريري يا ناقصي ميباشد. و نسخة ديوان سلطان احمد جلاير در كتابخانه اياصوفيه بخطّ صالح بن عليّ رازي نستعليق كاملي است و تاريخ مشخص (800) هجري دارد.


1ـ مقصود نسخ قديم ايراني است كه در تعليق هم بدان اشاره شد كه خط تحريري آنزمان بوده است.

     بنابراين اگر ميرعلي تبريزي تصرّفي كرده آنست كه آنرا تحت قواعدي آورده و در مقابل ساير خطوط تعيُّن و تشخص بخشيده است. [1]

          غالب تذكره نويسان معتقدند ميرعلي تبريزي (معاصر تيمور گوركاني) در حدود، هشتصد هجري اين خط را از نسخ و تعليق گرفت. و او واضح خطّ نستعليق است. اين سخن استوار نيست كه نسبت وضع خطّي را به يك نفر بدهيم در صورتي كه آثار خطّي موجود با تاريخ مقدّم بر اين زمان گواهي ميدهد كه خط نستعليق از نيمه قرن هشتم هجري شروع به نشو و نما كرده است. ولي ميتوان گفت اين خط تا مدتي قبل از ميرعلي بصورتهاي مختلف و متشتّتِ ناقص بوده كه وي آنها را با ذهن دقيق خود تحت قاعده و هيئت و منظر متمايز و مشخصي در آورده است و اين كار هم اهميت بسزائي داشته كه اگر نسبت وضع خط هم باو بدهند شايسته است.

 

دو شيوه در نستعليق

     در آغاز ظهور خط نستعليق دو سبك مختلف از اين خط در ممالك ايران ظاهر شد يكي شيوة جعفر و اظهر كه بعدها سلطانعلي مشهدي آنرا رونق داد واين شيوه در خراسان شايع گرديد، ديگري شيوة عبدالرحّمن خوارزمي خوشنويس دربار سلطان يعقوب آق قويونلو (884 – 894 هـ) است كه در قسمتهاي غربي و جنوبي ايران متداول گرديد و بعدها فرزندان عبدالرحّمن (عبدالرحيم و عبدالكريم) و پيروانشان در ظرف زمان و مكاني محدود آنرا رواج دادند.


1ـ استفاده از كتاب احوال و آثار خوشنويسان دكتر بياني.

          اختلاف سبكي كه در ايران دو شيوه محسوس است اينكه در شيوة غربي كلمات و حروف بسيار تند و تيز نوشته شده و مدّها در عين صافي زياده از حدّ بلند و دواير در عين استواري از اندازة معمول بزرگتر است. در حالي كه در شيوه شرقي يا خراساني اندازه كلمات و حروف معتدل و همان سبك است كه پس از تكامل در طي چهارقرن بصورت زيباي كنوني بدست ما آمده است ولي شيوة غربي پس از مدتي چون مورد قبول طباع واقع نشد خود بخود از بين ايرانيان رفته وفقط آثار آن هنوز در نستعليق نويسي افغاني و مخصوصاً هند و پاكستاني باقي مانده است.

          از آثار خوشنويسان شيوة غربي متأسّفانه در ايران بندرت ديده ميشود باستثناي سلطانعلي قايني و بيشتر آثار اين خوشنويسان را بايد در كتابخانه لينن گراد

          و كتابخانه ها و موزه هاي تركيه يافت و مهمترين مجموعه اين قبيل آثار همان مرقع عظيمي است كه ظاهراً سلطان يعقوب آق قويونلو فراهم آورده است.[1]


2 عامل مهم و اساسي در خط و كتابت در دوره تيموري :

     1- حمايت بي دريغ شاهان تيموري و زوراء لايق كه خود ؟؟؟ مروج مكتب ؟؟؟ بودند .

     2- توجه خاصي كه حكمرانان و شاهان تيموري نسبت به قرآن و احاديث داشتند .

 

     1- با استفاده از احوال و آثار خوشنويسان دكتر بياني .

     اما سير خوشنويسي ينستعليق از عهد تيموريان تا امروز :

          پس از اينكه خط نستعليق سر و صورت نيكو يافت و خود نمائي كرد زيبائي منظر  وسهل نويسي و سرعت آن باعث شد كه با وجود رواج اقلام ششگانه اين خط در ايران جلو زند و بيش از آنها قبول خاطر دلپسند طباع قرار گيرد و روز برزو بر رونق و توسعه آن بيفزايد .

          از اينرو بود كه در مدت صد و پنجاه سال از زمان تيمور و شاهرخ و اولاد او تا ايام سلطان حسن با يقراطوري ترقي كرد كه مافوقي بر آن متصور نبود چنانكه پس از وضع روشن آن خط با اينكه ايرانيان از خطوط ديگر اسلامي هم استفاده ميكردند و و در نوشتن قرآن و كتيبه و كتاب اقلام سته ياقوتي را بكار ميبردند قلم مخصوص آنان نستعليق بود . و شايد از آغاز قرن نهم به بعد بيش از سه چهارم كتاب ايران با اين قلم بوده است .

          اين خط نه تنها در سراسر ايران منتشر گرديد بلكه بسرعت همه ممالك اسلامي را فراگرفت و كثرت ينويسندگان و طرفداران آن سبب شد به سرزمين هند و تركيه عثماني و از آنجا به مصر و ساير ممالك عربي نفوذ يافته روز بروز شاعه و توسعه پيدا كند .

          نيمه اول دوران كشورداري شاهان صفوي از ادوار برجسته هنرهاي زيبا از جمله خوشنويسي است كه علاوه بر اينكه در خطوط ششگانه سابق استادان زبردستي مانند علاء الدين تبريزي و عبدالباقي و علي رضا پيدا شدند خط نستعليق هم بكمال خود رسيد .

          خلاصه اين خط از آغاز رواج خود از دست استادي بدست استاد ديگر زيبائي و طراوت تازه اي ميگرفت تا آنكه بدست سلطانعلي مشهدي تقويت و حركت يافت و بدست ميرعلي هروي و مالك ديلمي و بابا شاه اصفهاني و محمدحسين تبريزي نضج پيدا كرد و با قلم تواناي ميرعماد سجد اعلاي كمال نائل گرديد .

          شاگردان و پيروان مير در حفظ و نگاهداري اين شيوه كامل از پا ننشسته بترويج و توسعه و انتشار آن كمر بستند و آنرا تا قرن دوازدهم بهمان صورت مطلوب با خلاف خود سپردند.

     منشیان خطاط علاوه بر اكمال نستعليق خط سريعتري بر اساس همين خط و در اثر احتياجات و توسعه مكاتبات پديد آوردند و شكسته نستعليق ظاهر گرديد .

     اما قرن دوازدهم هنر خوشنويسي در ايران رو به پستي رفت و همچنان قوس نزولي را مي پيمود تا ابتداي قرن سيزدهم كه در اين مدت جز معدودي از خوشنويسان مذكور نيفتاده است.[1]

          نيمه دوم قرن سيزدهم روزگار تجديد محيات خط نستعليق بود كه در اين مدت تا اوئل قرن چهاردهم عده اي از زبردست ترين خوشنويسان به ظهور پيوستند و آثار فراوان و كم نظير آنان نماينده يكي از برجسته ترين ادوار خوشنويسي در ايران است .

 

     1- علتش اختلافات و حدوث جنگها و نالمني و خرابي اوضاع سياسي و اقتصادي بوده كه مجالي براي كارهاي ظريف هنري باقي نميگذاشته است .

          قرن چهاردهم توجه به خشنويسي رو به كاهش نهاد و شماره خوشنويسان بسيار كم و معدود شد كه در مدت چهل سال ( اوائل قرن مذكور ) ، خوشنويسي مسلم در نستعليق عمادالكتاب ، و در اقلام ششگانه امير الكتاب ملك الكلامي ، شناخته شده است .

          و امروز با اينكه خط نستعليق با هميت و اعتبار خود باقي است و خشنويسان بسيار در اين خط يافت مي شوند به نسبت ادوار پيشين كم اند و وضع خوشنويسي بحالتي كمتر از متوسط ميباشد . و اصول خط در اين زمان همان اصولي است كه بدست ميرعماد و زمان صفويه بنياد شده است ، فقط استادان قرن سيزدهم و چهاردهم با تصرف در جزئيات و ريزه كاريها ، مختصري به شيوائي و آسان خواني و محتي به زيبائي اين خط كمك كرده و افزوده اند و اين موضوع از مقايسه و باريك بيني واضح مي گردد.[1]

          و خط نستعليق در اثر احتياجات و محدوديتهاي تهيه كتاب و غيره براي گراور و چاپ بشيوه هاي مختلف ديده مي شود كه در اصول آنها چندان مباينتي نيست و اين موضوع هم از مقايسه خطوط استادان معاصر باز دانسته و معلوم مي گردد .

 

 

 

     1- مثلاً‌ در خطوطي كه از ميرعماد و استادان ديگر آن عصر بدست است شود – شكسته شكستگي – بنده بنده – بوئي بوئي – سست – هر – اگر - ؟؟؟ - همتي – حي – تأخير – ستودن استغنا – و امثال اينگونه كلمات ديده مي شود كه در خطوط استادان متبحر اين عصر بصورت بهتر نگاشته شده و معمول است مثلاً ( شود – شكسته يا شكسته – بنده بنده – بوئي بوئي – سست – هر – اگر – نفس نفس – همتي – حي – تأخير تأخير ) مي نويسند ولي با اينجال الفضل للمتقدم بجاي خود مي باشد تا آنان راه را صاف نكرده بودند م نمي توانستيم چنين هموار برويم . فضائلي

     بنابراين خط نستعليق تا امروز بهمان شيوه اساسي و اصول و قواعد مسلم خود ثابت و برقرار است و هنوز در موارد بسيار استعمال مي شود .

     از عهد اعليحضرت رضاشاه كبير سرسلسله پهلوي ، تا اين اواخر گاهگاه زمزمه تغيير خط از بين افراد خاصي كه يا مدت عمر خود را صرف زبانهاي بيگانه و ادبيات آنها كرده و با خط فارسي و هنر خطاطي سروكاري نداشته اند و يا افرادي كه داراي روش و اغراضي ديگر هستند ، بلند شده كه بهيچوجه با منطق صحيح منطبق نيست زيرا مسلم است براي ملت كهنسال ايران كه پدران و نياگانشان تمام آثار مليت و قوميت و دين و رسوم خود را لابلاي اوراق خط حفظ كرده ، و ادبيات كشور خود را با اين هنر ظريف چنان آميزش داده كه چون جم و جان يكديگر را در برگرفته ، و مانند اندوخته هاي گرانبها آنها را بوسيله خط دست بدست كرده ، تا با خلاف خويش رسانيده اند ، حال اگر بميل يك اقليت ناچيز بخواهد خطي بيگانه بجاي آن بگزيند ، ناپسند و ناروا است بعلاوه بديهي است تأمين كم بود و نارسائي اين خط به منظور اصلاح آن بمراتب آسانتر از چنين كار نابجا و زيان آور خواهد بود . نگارنده بسياري از مقالات مثبت و منفي اشخاص را كه در اين زمينه قلم فرسائي نموده و در
روزنامه ها و مجلات درج كرده اند بدقت مطالعه كرده و خوب تشخيص داده ام كه دلائل طرفداران تغيير خط بر شالوده صحيح نيست و نقائص قليلي كه براي خط فارسي ميشمارند در مقابل زيانهاي فراوان تغيير آن در حكم قطره و سيل است و سروصدائي اينگونه خود باعث بي ميلي و دلسردي جوانان باين فن شريف ميباشد كه اگر ادامه يابد منجر به تجديد انحطاط يا ركود خوشنويسي و هرج و مرج بيشتر در اسلوب و شيوه آن مي گردد .

     استادان نستعليق

     ميرعبدالله بن ميرعلي تبريزي دومين استاد و خوشنويس خط نستعليق است كه اين فن را از پدر بياموخت و مانند پدر بترويج و تعليم آن پرداخت . ميرزا جعفر تبريزي سومين استاد اين خط شاگر او بوده است .

     متأسفانه اثري قلمي از وي بدست نيامده است .

 

     ديگر استادان خوشنويس نستعليق

     قرن 9

     ميرزا جعفر تبريزي : ( قبله الكتاب – كمال الدين – ميرزا جعفر بايستغري ) داراي كمالات صوري و معنوي بوده ، شعر هم می سروده است .

     اظهر تبريزي  : شاگرد ميرزا جعفر بايستغري - سومين استاد نستعليق ( بعد از ميرعلي و ميرزا جعفر ) است .

     قرن 10

     سلطان محمد نور ( اظهر ثاني ): سلطان محمدبن نورا... معروف به سلطان محمدنور ارشد و افضل شاگردان سلطانعلي مشهدي بوده . داراي كتاب حبيب السير است كه خط شناسان آن زمان معتقدند كه خفي را به از او كسي ننويسد . تاريخ وفات سال 940 هجريست و آثار تاريخ دار وي تا سال ي938 ديده شده است.

     سلطان محمد خندان  :  از نستعليق نويسان خراسان و شاگردان طراز اول سلطان علي مشهدي از جمله شاگردان وي : ياري شيرازي – محمدحسين باخرزي ، محمد قاسم شاديشاه در تاريخ وفات او اختلافست ولي زندگي او تا سال 907 مسلم است .

     ميرلي هروي ( متوفي 951 ﻫ ) : از سادات حسيني هرات بود ، بعدها به دربار سلطان حسين بايقرا راه يافت و از هنرمندان مقرب دربار شد و عنوان سلطاني و كتابت السلطاني را به او نسبت دادند .